صائن الدين على بن تركه
238
چهارده رساله فارسى ( فارسى )
يكى آن است كه بىآنكه از عالم غيب واردى از افق اندرون برآيد كه گواهى بر راستى خواطر و صحت معلومات بدهد ، اين علم به مرتبهء يقين نرسد « 1 » . به قوت بازوى عقل و كمند فكر و مقدمات او بدين مرتبه نتوان « 2 » رسيد ، چنانچه دردمندى گفته باشد « 3 » : هر دل كه در آتش است آبش مدهيد * و آن ديده كه پرهواست خوابش مدهيد عقل از بر من برفت از بهر خدا * گر آيد و در زند جوابش مدهيد اصل دوم - آن است كه اشارت به چگونگى وضع اين راه و آداب وصول از اين ممر به سرحد مراد « 4 » نموده ، در آنجا كه خود را مخصوص گردانيد از جمع و گفت « اخبرنى » . يعنى « مرا خبر كن » . نگفت : « اخبرنا » و بيان اين سخن آن است كه طالب را نشايد كه به استدعاى مطلوب در مقابل شيخ آيد و خود را هدف اشارات « 5 » تفهيم آثار او گرداند ، چه در اين هنگام به واسطهء نهوض طالب از مقام نيستى و حركت به سوى سؤال هيجان قواى فاعلهء او هرچند زيادهتر خواهد شد . و هرآينه اين معنى سبب ثوران مادهء شكوك و شبهات شود . و آن است كه موجب حرمان « 6 » اكثر اهالى شهرستان نظر و سالكان كوى فكر مىگردد . چه دأب پسنديدهء اين طايفه آن مىباشد كه مفيد در مقابلهء مستفيد آمده از روى مناظره و مجادله استكشاف حقايق كنند . و هرآينه اين معنى موجب تفرقه و تشويش خواهد بود « 7 » . تو يكى و او يكى دو باشد دو * اين يكى زان يكى ببايد كاست و تمام تلخيص اين سخن آن است كه عبد مادام كه در پى كسب اصلى
--> ( 1 ) - ب : رسد . ( 2 ) - دم : نتوان چنانچه . ( 3 ) - ب : رباعى . ( 4 ) - ب : مواد . ( 5 ) - ب : اشارت . ( 6 ) - ب : حرمان اعالى . ( 7 ) - ب : بيت .